السيد حامد النقوي
587
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
عليه السّلامست پس هر كه اخذ كرد طريق آن جناب را داخل مدينه شد و هر كه ترك كرد طريق آن جناب را ترك كرد طريق هدايت را و ازين توضيح صحيح بصراحت تمام تعلق حديث مدينة العلم بتمامى علوم دينيه واضح و آشكار مىگردد پس قصر اين حديث بر علوم اوليا و صرف آن از علوم فقها باطل گرديد دوم آنكه مناوى درين كلام براى تاييد مفاد حديث مدينة العلم تصريح نموده كه شهادت دادهاند براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام باعلميت موافق و موالف و معادى و مخالف و پر ظاهرست كه واقعات اين شهادت تمامتر تعلق بعلوم فقها دارد پس چگونه اصل حديث مدينة العلم نزد مناوى متعلق بعلوم فقها نخواهد بود سوم آنكه مناوى درين كلام براى تاييد مفاد حديث مدينة العلم قضيه سؤال كردن سائلى مسئله را از معاويه و احاله كردن او سائل را بر جناب امير المؤمنين عليه السّلام و اعتراف باعلميت آن جناب نقل نموده و پر ظاهرست كه مسئلهء اين قضيه متعلق بعلوم اوليا نمىتواند شد زيرا كه معاويه را احدى از اوليا نمىدانست كه ازو مسئله از مسائل تصوف بپرسد و او در ان مسئله احاله بجناب امير المؤمنين عليه السّلام نمايد پس لابد اين مسئله را از مسائل فقهيه بايد دانست و در كمال ظهورست كه تا وقتى كه حديث مدينة العلم متعلق بعلوم فقها نباشد اين قضيّه مؤيد مفاد آن نمىتواند شد پس به حمد اللَّه محقق گرديد كه نزد مناوى حديث مدينة العلم بلا ريب مشير بسوى علوم فقها نيز هست چهارم آنكه مناوى درين كلام در مقام تاييد حديث مدينة العلم اعتراف اكابر اصحاب باعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام ذكر نموده و پر ظاهرست كه اعتراف اكابر اصحاب باعلميت آن جناب على الاكثر در واقعات مسائل فقهيه واقع شده و اين اعتراف مؤيد حديث مدينة العلم نمىشود الا وقتى كه خود حديث مدينة العلم مثبت اعلميت مطلقهء آن جناب بوده باشد و تعلق آن بعلوم فقها مسلم بود و هر گاه اعلميت مطلقهء آن جناب ازين حديث شريف ثابت شد باز چگونه مىتوان گفت كه درين حديث شريف صرف بعلوم اوليا اشاره شده نه علوم فقها پنجم آنكه مناوى درين كلام در مقام تاييد حديث مدينة العلم جمله كان عمر يسأله إذا اشكل عليه آورده و پر ظاهرست كه رجوع عمر بسوى جناب امير المؤمنين عليه السّلام در بسيارى از مسائل مشكلهء فقهيه واقع شده پس تا وقتى كه تعلق حديث مدينة العلم بجميع علوم حتى علوم الفقهاء فرض نشود اين رجوع عمر چگونه تاييد آن خواهد كرد ششم آنكه مناوى درين كلام بغرض تاييد حديث مدينة العلم قصه سؤال سائلى از عمر و ارجاع او آن سائل را بسوى جناب امير المؤمنين عليه السّلام و ابا كردن آن سائل ازين مطلب و عتاب نمودن خليفهء بر آن شخص و محو كردن نامش از ديوان ذكر نموده و پر ظاهرست كه سؤال اين سائل را از قبيل مسائل تصوف